رویاهای تنهائی من

آنانکه غنی ترند محتاج ترند

رویاهای تنهائی من

آنانکه غنی ترند محتاج ترند

رویاهای تنهائی من

حضورم فقط یک بودن است . همین .

نه شاعرم و نه ادعائی دارم که کم توان تر از هرگونه توانی هستم .

اگر نوشته ای دارم فقط یک دلنوشته از دلتنگیهام است و بس .

ندارم غمگسار

يكشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۱۹ ب.ظ

When the Moon Rises: the spell has begun...:


به جان آمدم از بدِ روزگار


برایم شد این زندگی کارزار


زبس بار بردم به  بیهودگی


شدم از غم و درد زار و نزار


کلک خوردم از هرکه غمخواربود


ندیدم به عمرم یکی غمگسار


بهر دست دادم ندادند پس


نکردند جبران یکی از هزار


زبان باز بودند و ظاهرفریب


کنون مانده از جسم و جانم غبار


ندانم چه کردم درین رهگذار


نصیبم نشد جز غم بیشمار


کنون زار و نالان و بی بهره ام


شده دام دنیا و منهم شکار


"رسا" را جهان کرده آویز دست


نداند چه سازد درین گیر و دار


#گیتی_رسائی

  • گیتی رسایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی