رویاهای تنهائی من

آنانکه غنی ترند محتاج ترند

رویاهای تنهائی من

آنانکه غنی ترند محتاج ترند

رویاهای تنهائی من

حضورم فقط یک بودن است . همین .

نه شاعرم و نه ادعائی دارم که کم توان تر از هرگونه توانی هستم .

اگر نوشته ای دارم فقط یک دلنوشته از دلتنگیهام است و بس .

داستانک من

جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۲۵ ب.ظ

Untitled


بازهم با خود شبی تنها شدم


غمگسار دیده ی رسوا شدم


یک قلم در دست و یک دل در کنار


خاطرم را می زدودم از غبار


یاد روز اول عاشق شدن


با نگاهی از جهان فارغ شدن


زان سپس خوابِ شبم پر رنگ شد


درمیان دیده و دل جنگ شد


دزدکی می دیدمش در هر گذر


عاشقش بودم ؛ ولی او بی خبر


بوی عطرش در فضا پر می کشید


شاد بودم تاکه می شد ناپدید


بی خبر از حال من دل می ربود


میشد از شوقش سراپایم سرود


سالها بگذشته است از آن زمان


صد هزاران رنگ زد بر من جهان


لیک با یادش هنوزم دلخوشم


گرچه دیگر این نباشد مشکلم


تاکه باشد دل درون سینه ام


گرچه پیرم ، این بود آئینه ام


کی فراموشم شود آن روزها


می نخورده مستی و آن سوزها


زیرآن سنگ سیه در زیر گور


باز دارد چشمم از این عشق نور


کی"رسا" باور شود این داستان؟


از چنین عشقی ندارد کس نشان


#گیتی_رسائی

  • گیتی رسایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی