رویاهای تنهائی من

آنانکه غنی ترند محتاج ترند

رویاهای تنهائی من

آنانکه غنی ترند محتاج ترند

رویاهای تنهائی من

حضورم فقط یک بودن است . همین .

نه شاعرم و نه ادعائی دارم که کم توان تر از هرگونه توانی هستم .

اگر نوشته ای دارم فقط یک دلنوشته از دلتنگیهام است و بس .

گرفتی اختیار دل ز دستم

شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۴۳ ق.ظ

Gedicht – De Pen gevoed door het leven


دلت خوش، گرچه ما را میفریبی


به درد  بی دوای ما طبیبی


شدی آتش بسوزانی دلم را


به باد غم دهی خاکسترم را


دهی امید و عقلم را ربائی


بری در باغ سبز و کهربائی


به ذهن تشنه کوثر را نشانی


زبان بازی کنی تا میتوانی


گرفتی اختیار دل ز دستم


چنان کردی که من از خود گسستم


چو دستاویز گشتم، شاد گشتی


به قصد ضربه ی آخر نشستی


ولی ای بی خدا ، ما را خدا بود


برای دردمندان او دوا بود


به یک دانه اسیر دام گشتی


درین دادو ستد ناکام گشتی


ندانستی "رسا" دارد خدا را


رها هرگز نکرد او مبتلا را


#گیتی_رسائی



  • گیتی رسایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی