مجنون تر از مجنون


و این هم قصه غمگین آدمها
---------------------------------
تویی لیلاتر از مجنون و من مجنونتر از لیلا
تمام رسمها اکنون شده وارون
کنون لیلا تویی و این منم مجنون
و بعد از این همه دلدادگی با تو
نمی دانم کدامینم که من مجنون امروزم و یا لیلای دیرینم
کجا عاشق به معشوقش حدیث عشق کم میکرد
کجا مجنون به لیلایش ستم میکرد
اگر از عشق تو من را رهایی بود
و یا در خانه قلبت برایم گوشه جایی بود
کنارت تا ابد بیتوته میکردم
و بعد از این همه دلدادگی باتو نه لیلایم نه مجنونم
که من هیچم که من پوچم
و اما با غمی سنگین ز شهر عشق در کوچم
تو را هرگز نمی بخشم که تو تلخی که تو سنگی
که تو با حرمت احساس من پیوسته در جنگی
اگر گویی چقدر این شعر من تلخ است
و یا این دختر تنها چه بی رحمانه بی رحم است
تو را حقی نخواهم داد مگر آزردگیهای همه روزم
تو را دیگر بهایی بود
و یا با آن جفای تلخ تو با من وفایی بود
خداحافظ خداحافظ که گر عقلی به جا باشد
اگر دستی دهد یاری
اگر من را به حال خویش بگذاری
اگر چه بی وجودت سخت خواهم مرد
ولی با خاطری غمگین تو را از یاد خواهم برد
سلام خواهر خوبم دست گلتون درد نکنه دل نوشتهای مجنون تر از مجنون بسیار زیبا بود لذت بردم ممنونم موفق باشید.
سلام و صد سلام خواهر مهربانم پیامتون را خوندم من و همسرم در منزل قرنطینه هستیم البته من برای خرید مایحتاج خانه پیشمرگ همسرم هستم ولی در تردد فقط صبح ها که خیابان خلوت هست به بازار میرم بقیه روز و شب را در منزل به سر میبریم ضمنا بچه ها هم به ما سر میزنند کارش نمیشه کرد ما که سنمان از 66 گذشته هر چه بادا باد مواظب خودتان باشید بخصوص شما خوار خوبم که سنتون خیلی بالاست دعا می کنم که همیشه زنده و سلامت باشید از راه دور دست مهربانت را می بوسم خدا یار یاورتون باشه