رویاهای تنهائی من

آنانکه غنی ترند محتاج ترند

رویاهای تنهائی من

آنانکه غنی ترند محتاج ترند

رویاهای تنهائی من

حضورم فقط یک بودن است . همین .

نه شاعرم و نه ادعائی دارم که کم توان تر از هرگونه توانی هستم .

اگر نوشته ای دارم فقط یک دلنوشته از دلتنگیهام است و بس .

بایگانی

فراموشم نشد

شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ۰۳:۳۸ ق.ظ

  • گیتی رسایی

نظرات  (۲)

  • abdolnabi solimani
  • مشاطهٔ شوخی‌که به دستت دل ما بست

    می‌خواست چمن طرح‌کند رنگ حنا بست

     

    آن رنگ‌که می‌داشت دریغ از ورق گل

    از دور کف دست تو بوسید و به پا بست

     

    آخرچمنی را به سرانگشت تو پیچید

    وا کرد نقاب شفق و غنچه نما بست

     

    آب است ز شبنم دل هر برگ ‌گل امروز

    کاین رنگ چمن ساز وفا سخت بجا بست

    پاسخ:
    و باز هم درود به به شما . کاش اسم شاعر را هم برایم بنویسید .خیلی خوشحالتر میشوم هرچند باعث زحمت است
  • abdolnabi solimani
  • آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد

    عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد

     

    گریه ی تلخی در آغوشت کنم اما نشد

    نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم

     

    سعی کردم فراموشت کنم اما نشد

    پاسخ:
    به باغ راهِ خزان و بهار نتوان بست
    به رویِ بخت درِ روزگار نتوان بست
    کنارِ کِشت چه خوش می سرود دهقانی
    که: سیل حادثه را رهگذار نتوان بست
    مگر کسی دهنِ شیشه وا کند، ورنه
    دهانِ شکوۀ ما در خمار نتوان بست
    شکوفه رفت و قلندروَش این حکایت گفت
    که:برگ تا نفشانند،بار نتوان بست
    دی است نوبت ما بی بضاعتان،ساقی!
    که عقدِ دخترِ رز در بهار نتوان بست حزین لاهیجی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی